دانشجوى شهيد طهماسب مظفرى هشتجين
نام پدر: قربان على رشته:زبان و ادبيات فرانسه
شهيد طهماسب مظفرى در تيرماه سال 1343 در هشتجين خلخال به دنيا آمد. از همان ابتدا او را با عشق به حضرت امام حسين)ع( تربيت كردند. وى مقطع ابتدايى و راهنمايى را در »هشتجين« و دبيرستان را در كرج و هشتجين گذراند و در سال 1363 موفق به اخذ ديپلم از دبيرستان شهيد چمران شد. در همان سال با حضور در آزمون ورودى دانشگاه در رشته زبان فرانسه دانشگاه مشهد پذيرفته شد.
در زمان اوجگيرى قيام ملت ايران و در همراهى با مردم، فعاليتهاى خود را آغاز كرد و در آگاه كردن مردم نيز نقش مهمى داشت. بعد از انقلاب تمام وقتش را وقف خدمت به مردم و انقلاب مىكرد. براى پاسدارى از انقلاب هميشه در صحنه بود و به بسيج نيز علاقه وافرى داشت.
تواضع، رأفت و صفاى باطن از ديگر صفات حسنهاش بارزتر بود. شهادت را اوج پرواز انسان مىدانست و در آرزوى رسيدن به اين عروج، عاشقانه مىسوخت.
در سال دوم تحصيلات دانشگاهى، روانه جبهه شد و در تيپ ويژه شهدا در گردان امام سجاد )ع( مستقر گرديد. اين گردان در تاريخ 65/2/25، در مبارزهاى سهمگين درگير شده بود و ايشان در شب 28 ارديبهشت ماه پس از فتح قله كله قندى به شهادت رسيد.
»... پدر و مادر عزيزم! اين فرزند گناهكار شما انتخابگر بوده. آنچه راكه انتخاب كردهام برايتان بازگو مىكنم: من از ميان خدايان، اللَّه، از ميان پيامبران، محمد)ص(، از ميان خلفا، على )ع( و فرزندان پاك او، از بين همه كتب، كتاب قرآن و از ميان رنگها، رنگ سرخ، از ميان مرگها، شهادت، از ميان استادان، حسين)ع(، از ميان دانشگاهها، دانشگاه جهاد، از ميان رشتهها، بسيج، از ميان رهبران، خمينى، از ميان امّتها، امت مسلمان ايران و از ميان بهترين هديهها، جانم را انتخاب كرده و در راه رسيدن به اللَّه فدا نمودم. حال بنگريد، اگر انتخاب من اشتباه بوده براى من گريه كنيد، ولى اگر صحيح بوده )كه مطمئناً صحيح است( براى من دعا كنيد كه خداوند رحمان قبولم كند و شاد باشيد كه دشمنان خدا و دينمان گريان شوند.
... ملت آزاد ايران، نگذاريد شيطانهاى كوچك با خون شهيدانتان خان شوند. نگذاريد جانمايهها براى بىمايههاى دون سرمايه مقام شوند. نگذاريد زمين خون رنگ به تسخير هواداران نيرنگ درآيد. نگذاريد خانهاى دوباره برگشته كام گيرند و نگذاريد فرهنگ غرب در سرزمين ايران به وسيله غرب زدگان به اجرا درآيد. همه اينها پيام تمام شهيدان مىباشد اين مسؤوليت با رهبرى امام بر دوش شماست.
پدر و مادر عزيزم! اگر ما نسوزيم روشنايى مىرود و جاى خود را به سياهى مىدهد. چه بايد كرد. به گفته يكى از شهيدان گلگون كفن كه مىگويد: از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از سوى ديگر بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شويم فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود. عجب دردى! چه مىشد اى خداى جهان هستى كه امروز شهيد مىشديم و فردا زنده مىشديم تا دوباره شهيد شويم.
آرى عزيزان من! بايد رفت تا اسلام زنده بماند؛ چون درخت شكوهمند اسلام با خون رشد مىكند. همانطور كه از صدر اسلام كسانى كه خونشان را فداى آن نمودند و در آينده نيز بايد كسانى خود را به قربانگاه ايزد يكتا ببرند و با خون خويش درخت او را آبيارى كنند.
در آخر سخنى با كسانى دارم كه جنگ را مردود شمردهاند. فقط يك سؤال از آنها دارم اگر خانههاى شما در هويزه بود كه ويران شده و افراد پير و خردسال كه در زير آوارهاى سنگين مدفون گشتهاند عضو خانواده شما بودند و يا آن دختران جوان كه مورد تجاوز بعثيان قرار گرفتند و سپس به قتل رسيدهاند دختر يا خواهر شما بودند آيا باز هم جنگ را مردود مىشمرديد؟ وجدان خود را قاضى قرارداده و قضاوت كنيد البته اگر وجدان داريد«.
شادی را هدیه کن