هشجین - شهید سرگرد خلبان پولاد داوودی

منطقه خورش رستم مهدپرورش غیورمردان، فرماندهان چهره های شاخصی است که همواره نام ویادشان با ماندگاری و افتخار توام گشته است. خلبان شهید پولاد داوودی یکی از این نام آوران بود که در سال 1330 در هشجین به دنیا آمد و توانست افتخارات زیادی را برای ایران اسلامی کسب کند پولاد داوودی پس از اتمام تحصیلات در هشجین برای ادامه تحصیل به تهران می روند و پس از استخدام در نیروی هوایی جهت تکمیل تحصیلات به آمریکا رفتند همزمان با اوج حملات ددمنشانه رژیم بعثی به ایران اسلامی ایشان جزو کم نظیر خلبانانی بود که در بین خلبانان به داشتن حس قوی پرواز مشهور بود و بارها به عمق خاک دشمن نفوذ کرده و عکس ها و فیلم های زیبایی را از خود به یادگار گذاشته است شهید داوودی بارها به عمق خاک دشمن نفوذ کرده و عکس ها و فیلم های زیبایی را از خود به یادگار گذاشته است شهید داوودی بارها قدرت پرواز خود را بر فراز بغداد به نمایش گذاشت او از جمله معدود خلبانان شاسایی بود که هم با RF4 و هم RF5 پرواز می کرد از جمله خصوصیات این خلبان علاقه شدید او به وطنش هشجین بود ایشان بارها بعد از بازگشت از عملیات موفقیت آمیز قبل از رفتن به پایگاه همدان برفراز هشجین آمده و با شکستن دیوار صوتی چندین بر فراز هشجین دور افتخار می زد و پس از انجام حرکات نمایش در هشجین به پایگاه خود باز می گشت سرانجام در 30 بهمن ماه 1363 در آستانه سی و سومین بهار زندگیش همراه با همرزم شهیدش حسین آخرین پرواز عشق را تجربه نمود و هنگام بازگشت از عملیات هنگامی که هواپیمای ایشان صدمه دیده بود به داخل دریاچه قم سقوط کرد و به درجه رفیع شهادت نائل گشتند و خاک پاک عطر آگین قطعه 27 بهشت زهرای تهران پیکر پولاد گونه اش را چون نگینی در آغوش گرفت.
هشتجین
برای کسب اطلاعات در مورد هشتجین لطفا اینجا کلیک نمایید.
دانشجوى شهيد طهماسب مظفرى هشتجين
نام پدر: قربان على رشته:زبان و ادبيات فرانسه
شهيد طهماسب مظفرى در تيرماه سال 1343 در هشتجين خلخال به دنيا آمد. از همان ابتدا او را با عشق به حضرت امام حسين)ع( تربيت كردند. وى مقطع ابتدايى و راهنمايى را در »هشتجين« و دبيرستان را در كرج و هشتجين گذراند و در سال 1363 موفق به اخذ ديپلم از دبيرستان شهيد چمران شد. در همان سال با حضور در آزمون ورودى دانشگاه در رشته زبان فرانسه دانشگاه مشهد پذيرفته شد.
در زمان اوجگيرى قيام ملت ايران و در همراهى با مردم، فعاليتهاى خود را آغاز كرد و در آگاه كردن مردم نيز نقش مهمى داشت. بعد از انقلاب تمام وقتش را وقف خدمت به مردم و انقلاب مىكرد. براى پاسدارى از انقلاب هميشه در صحنه بود و به بسيج نيز علاقه وافرى داشت.
تواضع، رأفت و صفاى باطن از ديگر صفات حسنهاش بارزتر بود. شهادت را اوج پرواز انسان مىدانست و در آرزوى رسيدن به اين عروج، عاشقانه مىسوخت.
در سال دوم تحصيلات دانشگاهى، روانه جبهه شد و در تيپ ويژه شهدا در گردان امام سجاد )ع( مستقر گرديد. اين گردان در تاريخ 65/2/25، در مبارزهاى سهمگين درگير شده بود و ايشان در شب 28 ارديبهشت ماه پس از فتح قله كله قندى به شهادت رسيد.
»... پدر و مادر عزيزم! اين فرزند گناهكار شما انتخابگر بوده. آنچه راكه انتخاب كردهام برايتان بازگو مىكنم: من از ميان خدايان، اللَّه، از ميان پيامبران، محمد)ص(، از ميان خلفا، على )ع( و فرزندان پاك او، از بين همه كتب، كتاب قرآن و از ميان رنگها، رنگ سرخ، از ميان مرگها، شهادت، از ميان استادان، حسين)ع(، از ميان دانشگاهها، دانشگاه جهاد، از ميان رشتهها، بسيج، از ميان رهبران، خمينى، از ميان امّتها، امت مسلمان ايران و از ميان بهترين هديهها، جانم را انتخاب كرده و در راه رسيدن به اللَّه فدا نمودم. حال بنگريد، اگر انتخاب من اشتباه بوده براى من گريه كنيد، ولى اگر صحيح بوده )كه مطمئناً صحيح است( براى من دعا كنيد كه خداوند رحمان قبولم كند و شاد باشيد كه دشمنان خدا و دينمان گريان شوند.
... ملت آزاد ايران، نگذاريد شيطانهاى كوچك با خون شهيدانتان خان شوند. نگذاريد جانمايهها براى بىمايههاى دون سرمايه مقام شوند. نگذاريد زمين خون رنگ به تسخير هواداران نيرنگ درآيد. نگذاريد خانهاى دوباره برگشته كام گيرند و نگذاريد فرهنگ غرب در سرزمين ايران به وسيله غرب زدگان به اجرا درآيد. همه اينها پيام تمام شهيدان مىباشد اين مسؤوليت با رهبرى امام بر دوش شماست.
پدر و مادر عزيزم! اگر ما نسوزيم روشنايى مىرود و جاى خود را به سياهى مىدهد. چه بايد كرد. به گفته يكى از شهيدان گلگون كفن كه مىگويد: از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از سوى ديگر بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شويم فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود. عجب دردى! چه مىشد اى خداى جهان هستى كه امروز شهيد مىشديم و فردا زنده مىشديم تا دوباره شهيد شويم.
آرى عزيزان من! بايد رفت تا اسلام زنده بماند؛ چون درخت شكوهمند اسلام با خون رشد مىكند. همانطور كه از صدر اسلام كسانى كه خونشان را فداى آن نمودند و در آينده نيز بايد كسانى خود را به قربانگاه ايزد يكتا ببرند و با خون خويش درخت او را آبيارى كنند.
در آخر سخنى با كسانى دارم كه جنگ را مردود شمردهاند. فقط يك سؤال از آنها دارم اگر خانههاى شما در هويزه بود كه ويران شده و افراد پير و خردسال كه در زير آوارهاى سنگين مدفون گشتهاند عضو خانواده شما بودند و يا آن دختران جوان كه مورد تجاوز بعثيان قرار گرفتند و سپس به قتل رسيدهاند دختر يا خواهر شما بودند آيا باز هم جنگ را مردود مىشمرديد؟ وجدان خود را قاضى قرارداده و قضاوت كنيد البته اگر وجدان داريد«.
شهید عمران پستی هشجین
شهید عمران پستی
زندگينامه
شهيد عمران پستى فرزند على در سال 1338 در هشتجين خلخال به دنيا آمد. ايشان دانشجوى رشته جامعه شناسى بودند كه در سال 1358 به عضويت سپاه درآمدند و در سال 1362 در پل طلايه در حاليكه فرمانده گردان حبيب بن مظاهر از لشكر 27 حضرت رسول (ص) بودند بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيدند.
وى تحصيلات ابتدايى و راهنمايى را در زادگاهش گذراند و به خاطر شاگرد ممتازىاش قرار شد كه درسش را در اردبيل در مدرسه "جامع"، ادامه دهد. سال 57 در رشته رياضى فيزيك ديپلم گرفت و از طريق آزمون سراسرى در رشته جامعهشناسى به دانشگاه تهران راه يافت. از همان روزها شور مبارزه در وجود او مشتعل شده، به صف مبارزان ضد رژيم پيوسته بودو مى رفت تا به درياى جوشان تلاشهاى آزادىطلبانه راه امام (ره) واصل شود. وى در هشتجين و خلخال به حركتهاى انقلابى دست زد. در تجهيز روحى دوستان و جوانان كوشيد و در بخش اعلاميهها در منطقه، ابتكارات مخصوصى به خرج داد و لرزه بر تن ماموران ژاندارمرى پاسگاه افكند و تحت تعقيب قرار گرفت.
بعد از پيروزى انقلاب، دوباره به تهران برگشت و در دانشگاه، در رديف پيروان خالص خط امام (ره) قرار گرفت و در تسخير لانه جاسوسى امريكا نقش حساسى به عهده داشت. سپس به سپاهپاسداران تهران پيوست و در واحد گزينش آنجا انجام وظيفه نمود پس از آن با جمعى از دانشجويان براى تشكيل جهاد سازندگى به خلخال آمد.
با آغاز جنگ تحميلى، رو به دانشگاه كربلا آورده و در لباس بسيجى به ادامه فعاليت پرداخت. در عمليات والفجر 6 مجروح شده، در بيمارستان بانك ملى تهران بسترى گرديد. پس از بهبود نسبى، در 12 بهمن سال 62 با يكى از خواهران مومن پاسدار ازدواج كرد. فقط يك هفته از ازدواجش گذشته بود كه دوباره راهى جبههها شد. فرماندهى گردان حبيببنمظاهر از لشكر 27 رسولالله (ص) بر عهدهاش گذاشته شد. او فرماندهى صميمى و صادق بود كه پيوسته همراه نيروهاى تحت امر خود در فراز و نشيب پيكار، حضورى خالصانه داشت و از آن جدا نمىشد.
وقتى خبر شهادت فرزند را به پدر دادند، دست به درگاه الهى برداشت و گفت: بارالها! اين قربانى را از ما بپذير.
قرار بود در مراسم يادبودش در تهران، حضرت آيتالله خامنهاى سخنرانى نمايند، اما به خاطر شهادت سردار حاج ابراهيم همت حضرتش در اين محفل حضور نيافتند و به جاى ايشان رئيس محترم مجلس شوراى اسلامى وقت فرازهايى از خدمات شهيد را بيان داشت.
خاطرات
خاطره 1
آنروز با اصرار زياد سوار اتوبوس شديم. صندليهاى اتوبوس قبلا اشغال شده بود و به اجبار در بوفه نشستيم. توقع چندانى هم نداشتيم. پيش از شروع مسافرت، در آن غوغاى انبوه حمايت، ديدم كه جوان بسيجى ساده و آرامى، در حاليكه ساك برزنتى كهنهاى در دست داشت. ساكت و خموش داخل ماشين شد و در ته يك رديف مانده به آخر، نشست، و اين زمانى بود كه لرزههاى شديد دستاندازها، او را معذب مىنمود و احساس مىكرديم كه از دردى جمسانى رنج مىبرد ولى و قارش آن اجازه را از ما گرفته بود كه شرحى از وضع و حالش به دست آوريم تا اگر نيازى باشد كمكى كرده باشيم. بعد از مدتى براى صرف غذا از اتوبوس پياده شديم آن جوان نيز پياده شده در محوطه سالن غذا خورى بوديم كه ديدم يكى از همشهريان خلخالى كه به تهران مىرفت اين همسفر غريبمان را ديده و بر چشم او بوسه مى زد. دير شده بود. من فورا فرصت را غنيمت دانسته و با آن مسافر احوالپرسى كرده خواستم كه آن جوان بسيحى را معرفى كند گفت: ايشان برادر "عمران پستى" فرمانده گردان حبيببن مظاهر از لشكر 27 حضرت رسول (ص) هستند. خيلى خوشحال شدم و به ديگران ماجرا را توضيح دادم و تازه همه فهميديم كه علت درد و ناراحتى ايشان در لرزههاى ماشين جراحتهايى بوده كه در آن عمليات ايثارگرانه برتن خويش به يادگار دارد. خاموش نشستيم و بر اين تنديس شرف و پاكى و قدرت و اعجاز مىنگريستيم.
خاطره 2
نماز مغرب را تازه به پايان برده بودم و داشتم دعا مىخواندم. عمران و همه سنگرنشينان پيش چشم بودند. از جان و دل دعايشان مىكردم. در همين اثنا زنگ خانه به صدا درآمد. خيلى نگران و دلواپس بسوى در شتافتم. صداى پايم را كه شنيد در را باز نكرده فهماند كه اوست. در را باز كردم و ديدمش. چهره خسته از رنج سفر، جلوه مهر و عاطفه معنوى يافته و مفهوم كلام بىتكلف عشق فرزندى و مادرى را تفسير مىكند. به داخل آمد.
فردا صبح پيش از هر چيز آماده شد كه به بهشتزهرا برود از من نيز خواست كه در كنارش باشم. از گل فروشى گلى تهيه كرده رفتيم بر سرمزار شهيدان. بيشتر يارانش آنجا آرميده بودند. تصور كنيد كه در آن بامداد روحانى، من مادر چه شور و حالى داشتيم. سير گذر خاطرات، حركت شتابانگيزى يافته بود و لحظههاى رشد و بالندگى از پيش چشمم مىگذشت.
شهید خدمتعلی رجبی هشجین
| Article Index |
|---|
| رجبی,خدمت علی |
| وصیت نامه |
| خاطرات |
| خاطرات صفحه 2 |
| آلبوم تصاویر |
قائم مقام فرمانده واحد تخریب لشگر31عاشورا (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
اول فروردین 1341 در یک خانواده مذهبی در شهر «هشتجین »درشهرستان «خلخال» به دنیا آمد. وی کوچکترین فرزند پسر خانواده بود. دوران تحصیل را از «هشتجین» شروع کرد . بعد دوران راهنمایی و دبیرستان را در اردبیل در محله« باغمیشه »همراه شهید پستی ادامه می دهد .
بعد از اخذ دیپلم به صورت جدی وارد مبارزه با حکومت طاغوت می شودو در شهر «هشتجین» تظاهرات زیادی برپا می کند . او با تدبیر خود، نیروهای پاسگاه «هشتجین »را مجبور به ترک محل می کند . بعد از انقلاب وارد سپاه شده و در روابط عمومی سپاه اردبیل مشغول خدمت می شود. پس ازمدتی به فرماندهی سپاه گرمی منصوب و چند ماه بعد فرمانده سپاه «خلخال » می شود، در حالی که 21 سال سن داشتند. علیرغم سن کم به خوبی در فضای حاکم بر خلخال از عهده مسئولیت این سمت بر می آیند و در بین مردم ورزمندگان جبهه نامی بسیار عالی و دوست داشتنی بر جا می گذارند که در شهادت و تدفین وی مشخص می شود . برخورد وی بامردم، نیروها و خانواده قابل وصف نیست . اما در اثر نا آگاهی وفقر فرهنگی عده ای در خلخال، وی استعفاء داد و به جبهه اعزام شد . در جبهه درگردان تخریب در خدمت فرمانده سر افراز و عارف گردان تخریب شهید جوادی جانشین گردان تخریب لشکر 31 عاشورا می شودو حدود 2 الی 3 ماه بعد در عملیات خیبر و بر اثر اصابت تیر دشمن بعثی بر پیشانیش ، شهید می شود .
با توجه به اینکه ایشان در« اردبیل »تحصیل می کردند و نسبت به شهر« خلخال »شهر مذهبی و بزرگتری محسوب می شد از روند انقلاب اسلامی به خصوص با رهبری امام خمینی (ره ) بیشتر آشنا بودند و همچنین نسبت به اعمال و رفتار غیر قانونی عمال طاغوت آگاهی بیشتری داشتند و نسبت به هم سن و سالان خود روشن فکر بودند .
شهید «رجبی »درآگاهی بخشی به مردم نقش مهمی را داشتند وقتی که به بخش می آمدند به همراه تعدادی از دوستان از جمله شهید عمران پستی ، نادر صدیق و محمد غفاری جوانان را در مسجد بخش جمع می کردند و به روشن گری آنها می پرداختند و اعلامیه هایی که از طرف امام خمینی (ره) صادر می شد بین جوانان توزیع می کردند و خیانتهای رژیم ستم شاهی و مشکلات را که برای مردم مملکت بوجود آورده بودند بیان می کردند . در سایه تلاش و فعالیتهای آنها جوانان نسبت به اعمال و کردار نظام ستم شاهی اطلاعات بیشتری پیدا کردند و زمینه برای انقلاب اسلامی دراین منطقه فراهم گردید . جوانان با تعطیلی مدارس و شرکت در راهپیمایی اعتراضات خود را اظهار نمایند و همه چیز آماده شده بود. بزرگترین مانعی که در این خصوص بود وجود پاسگاه و نیرو کادر امنیتی شاه بود . که در تظاهرات و راهپیمایی مردم و جوانان را مورد اذیت و آزار قرار می دادند و مورد ضرت و شتم ،ولی هرچقدر دستگیری و ضرب وشتم بیشتر می شد . اتحاد همدلی – همکاری مردم افزایش می یافت به طوری که اینگونه حرکتها نتوانست در اراده آهنین شهرو همراهان وی خللی وارد نماید. روز بروز اعتراضات گسترش یافت و همگام با اکثرنقاط کشور درشکل گیری انقلاب نقش بسزایی داشت .
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامور ايثار گران اردبيل،مصاحبه با خانواده ودوستان شهيد
منبع : http://www.sajed.ir/pe/




















.gif)






شادی را هدیه کن