امام زمان (ع)

آقای من!
یکی در آرزوی دیدن توست...
یکی در حسرت بوئیدن توست...
ولی من ساده و بی ادعایم.......
تمام هستی ام خندیدن توست....
خشنودی قلب مقدس امام زمان صلوات

آقای من!
یکی در آرزوی دیدن توست...
یکی در حسرت بوئیدن توست...
ولی من ساده و بی ادعایم.......
تمام هستی ام خندیدن توست....
خشنودی قلب مقدس امام زمان صلوات
ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد
در آور کفش و جورابت، بفرما / به روی چشم ما جای تو باشد !
.
.
منم یلدای بی پایان عاشق / تو بودی مرحم زخم شقایق
نگاهت را پرستم ای نگارم / فدای تار مویت هرچه دارم . . .
.
.
.
هرکس ز خدا می طلبد راحت جانی ، من طالب آنم که تو بی غصه بمانی . . .
.
.
.
برای دیدارت زمان را تعیین نمیکنم شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند . . .
.
.
.
گر تو گرفتارم کنی / من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی / در اوج بیماری خوشم . . .
.
.
.
از اداره کشاورزی مزاحمت میشم لطفا به محبتی که تو دلم کاشتی رسیدگی کن !
.
.
.
کی ام من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان!
نه آرامی ، نه امیدی ، نه همدردی نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی . . .
.
.
.
اول به وفا مـــی وصالم در داد / چون مست شدم جـــام جــفا را در داد
پُر آب دو دیده و پُر از آتش دل / خاک ره او شدم به بادم در داد . . .
.
.
.
گفتم دوستت دارم ، نگو نظر لطفته ، چون نظر لطفم نیست ، نظر دلمه !
.
.
.
یارانه محبت هاتو قطع نکن ، من زیر خط فقر مهربونیاتم !
.
.
.
چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی / من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی
من خاکم و من گردم ، من اشک و من دردم / تو مهری و تو نوری ، تو عشقی و در جانی . . .
.
.
.
تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی / با همه بی خبری هم نفس جان منی . . .
.
.
.
چندیست که عشق تحقیر شده است / و هی با کلمات نامربوط تعبیر شده است
گناه ، هوس ، بازیچه / چون قفل به گردنش زنجیر شده است . . .
.
.
.
غصه نخور عزیزم ، دلت تنها نمیشه / هرجای دنیا که باشی ، تو قلبمی همیشه . . .
.
.
.
مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها / دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها
گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است / مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها . . .
.
.
.
یک نظر در خود بیافکن کیستی / عاشقی، مستی، خماری، چیستی
جام هستی را بزن بر نیستی / هر چه هستی با مرامی بیستی !
.
.
.
باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست
اما نفسم می گیرد درهوایى که نفسهاى تو نیست . . .
.
.
.
ای مهربانم، ازین پس هر شب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید
می سپارمت تا مبادا به سایه ی غم گرفتار شوی . . .
.
.
.
رسم دنیا فراموشی است، اما تو فراموش نکن کسی درلا به لای زمان به یاد توست . . .
دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود
---------------------------- ----------------------------
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند
---------------------------- ----------------------------
چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش
---------------------------- ----------------------------
-- ----------------------------
هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود
----------------------------
هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن
---------------------------- ----------------------------
از زندگي لذت ببر چون آخر جاده زندگي يه تابلو هست كه روش نوشته دور زدن ممنوع
----------------------------
زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛ اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري
---------------------------- ----------------------------
زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست، هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود، صحنه پيوسته به جاست، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
---------------------------- ----------------------------
آسمان می بارد, گل می میرد, تو نه آسمان باش نه گل, زمین باش تا آسمان بر تو ببارد و گل در تو بروید
---------------------------- ----------------------------
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شيشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن
---------------------------- ----------------------------
در صفحه شطرنج زندگی همه ی مهره های من مات مهربانی تو شدند و من قلبم را به تو باختم
---------------------------- ----------------------------
محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکنی
------------------------------------
خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟
- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن
- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم
- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن
- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود
- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود
- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم
- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست
- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است
- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد
- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد
- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀخود ، قلبي كودكانه داشته باشد
- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی
- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها
- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
- هيچوقت نمیتوانيد با مشت گره کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد
- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد
- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني
- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد
- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
روباه وزاغ

مرغابی ولاک پشت


حاج علیجان صادقی از زبان استاد ارجمندمان جناب آقای دکتر گودز صادقی
اگر حاج علیجان صادقی پدرم نبود، راحتتر میتوانستم در حقش مطالبی بنویسم. با اینحال، فرزند او بودن یک مزیت نیز دارد و آن اینکه بدون ترس از گلایه و احیاناً شکایت رسمی اش میتوانم از او انتقاد نیز بکنم. ضمناً بجای اینکه از اول آغاز کنم، برای معرفی اش از آخر آغاز میکنم.
سال 82 وقتی که دو پایش را در یک کفش کرد که باید کامپیوتر، اسکنر، پرینتر رنگی و دوربین دیجیتال بخرد، فکر میکردیم شوخی اش گرفته است. میخواست مغازه عکاسی اش را که قدیمیترین عکاسی در هشجین و دومین عکاسی در شهرستان خلخال محسوب میشود به امکانات جدید مجهز کند. به عقیده ما، او که 66 سال از عمرش میگذشت (وی متولد سال 1316 است) و فقط تحصیلات دبستانی قدیم را به پایان برده است کار با کامپیوتر بیشتر به یک شوخی شبیه بود. با اینحال، در نهایت غلبه با او بود و اکنون، یک سال پس از خرید تجهیزات لازم، پدرم با فتوشاپ کار میکند، CD رایت میکند، عکسهای شکسته قدیمی را اصلاح میکند، موهای فر را بر سر همشهریان طاس در تصویرهای یادگاریشان به عاریت میگذارد، پیرها را جوانتر و جوانها را شادابتر از آنچه هستند مینمایاند. برای من بسیار تعجب برانگیز بود که ببینم در حالی که بعضی از لیسانسهای ما (اصطلاحاً لیسانسهای تاناکورائی!) از فراگیری ویندوز هم عاجزند، او با مهارت آنچه را که لازم داشت فرا گرفته و در 67 سالگی با روحیه ای جوان روح هنرمند خود را از قریحه و عشق سرشار میسازد.
پدرم در سال 1316 در هشجین بدنیا آمد و پیش از آنکه به مدرسه راه یابد پدرش را از دست داد. شاید به همین خاطر بود که تا 10 سالگی از مدرسه رفتن عقب ماند. با اینحال، در تحصیل خود همیشه مؤفق بود و دوره ابتدائی 6 ساله را با انبوهی از دانستنیها در 16 سالگی به پایان برد. خط زیبا و انشای خوب او زبانزد خاص و عام بود و بیجهت نبود که او را به نام میرزاجان به رسمیت میشناختند.
خدمت سربازی خود را در سلماس (شاپور) گذراند و در این دوره بود که با هنر عکاسی آشنا گردید. بلافاصله پس از بازگشت از خدمت، در سال 1339 نخستین عکاسی را با استفاده از وسایل ابتدایی در هشجین بنا گذاشت. او اولین فردی بود که با آوردن موتور و ژنراتور، مردم را با نور چراغ برق آشنا کرد. اولین بار تلویزیون و دستگاه فتوکپی (تر) را به هشجین آورد. از نخستین تعمیرکاران لوازم صوتی (رادیو و ضبط صوت) محسوب میشد. علاوه بر این، او اولین کسی بود که هشجین را با زیباترین موتورسیکلتهای اسپورت در سالهای دهه 50 آشنا کرد. در حالی که همه جا در شبهای هشجین در تاریکی بود، مغازه او نورهای الوان لامپهای مهتابی و تزیینی را از خود پخش میکرد و جامعه سنتی و بسته آن روز را با مدرنیته پیوند میداد. در مغازه عکاسی، او عکس میانداخت، نگاتیو ظاهر میکرد، کار روتوش را انجام میداد، عکسهای آتلیه بزرگ چاپ و با دست خود رنگ میکرد و از تمام توان خود استفاده میکرد تا از زمان عقب نماند. ضمناً، با کمک برادرش اولین کمباین (دروکن کوچک) را به خدمت کشاورزان منطقه درآورد که این کار با مؤفقیت همراه نبود. در کنار کار عکاسی و الکتریکی، شیشه بری هم میکرد و باز این کار را نیز با ذوق و قریحه مخصوص انجام میداد. بسیاری از منازل، مغازه ها و اماکن عمومی هشجین و روستاهای اطراف با شیشه های مشجر و رنگی او جلوه دیگری یافتند.
پدرم، با وجود درآمد خوبی که داشت، هیچگاه به فرد پولداری تبدیل نشد که دلایل آن زیادند. اولاً او در زندگی به خودش بد نمیگذراند و سعی میکند از درآمد خود برای زندگی راحتتر استفاده کند. ثانیاً، بخش قابل توجهی از درآمد خود را صرف دکوراسیون مغازه و ارتقاء آن مینمود. ثالثاً، اکثر مشتریان او اجناس را به صورت نسیه میبردند و بخش قابل توجهی از آنها هیچگاه بدهی خود را به او نمیدادند. او مرد با حیایی است و گاهی از سر ناچاری من و برادر کوچکترم را مأمور اخذ بدهی از دیگران میکرد. ما هم از صبح تا ظهر جلو منزل بدهکاران مینشستیم و هیچکدام جرأت نمیکردیم بدهی پدرم را از آنها بخواهیم. ظهر که به خانه برمیگشتیم (دست از پا درازتر)، به دروغ میگفتیم که فرد مورد نظر در خانه نبود! در نهایت، پدرم بسیاری از صورتحسابهای نسیه افراد را با عصبانیت پاره میکرد و عطایشان را به لقایشان میبخشید!
دو انتقاد اساسی بر کار پدرم وارد بود: اول اینکه او در حرفه خود از افراد کمکی استفاده نکرده و نمیکند و در نتیجه قادر به توسعه فعالیتهایش در حد لازم نبوده است. دیگر اینکه، او بیشتر در حرفه خود مشغول بوده، از فعالیتهای اجتماعی و مطالعات جانبی برکنار ماند. با شناختی که از ذوق و قریحه ایشان دارم، وی میتوانست در زمینه ادبیات و شعر بسیار مؤفق باشد ولی ترجیح داد سر خود را با عکاسی و سایر مشاغل خود گرم نگه دارد.
برای پدر با وجدانم که در تربیت من و برادران و خواهرانم سعی و کوشش جدی مبذول داشته و میدارد از خداوند متعال توفیق سربلندی در دنیا، طول عمر و سعادت اخروی مسئلت دارم.
به راستی چه کسی را سراغ داریم که از این خانواده محترم،جز نیکی وخوشروئی دیده ویا شنیده باشد.
ازخداوند برای خانواده محترم صادقی آرزوی توفیق وسعادت وسلامتی مسئلت داریم.
منبع : سایت دکتر گودرز صادقی

مهرباني، آرام ميكند
قصه، خاموش ميكند
نوازش، مست ميكند
رويا، غرق ميكند
دامان، خواب مي كند
شعر، نرم ميكند
خاطره، گرم ميكند
خيال، نشئه ميآورد
باد، دربند ميكشد
اميد، پيوند ميدهد
و آرزو، خلسه ميزايد
مهرباني، آرام ميكند
قصه، خاموش ميكند
نوازش، مست ميكند
رويا، غرق ميكند
دامان، خواب مي كند
شعر، نرم ميكند
خاطره، گرم ميكند
خيال، نشئه ميآورد
باد، دربند ميكشد
اميد، پيوند ميدهد
و آرزو، خلسه ميزايد
لطفا هر مطلبی در خصوص خورش رستم دارید و دلتان می خواهد سایر همشهریان عزیز هم از آن مطلب مطلع گردند ٬از طریق ارسال نظرات همین پست ارسال نمایید تا بلافاصله مورد بازدید سایر بازدید کنندگان قرار گیرد.


وضعیت تحصیل در خوابگاه![]()
![]()
اولین روزهای خوابگاه
گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز
پایان گفت و گو ![]()

طریقه ظرف شستن در خوابگاه
اواخر ترم؛ وضعیت ۷۰درصد دانشجویان
وقتی نمره های ناپلعونیشونو رو سایت دیدن
![]()
و این هم آخر عاقبتش!!
نظر بدین ![]()
· ما جدا افتادگان را هيچ كس غمخوار نيست/جان فداي دوست كردن پيش ما دشوار نيست
· هميشه خاك گلدان گلي باش كه وقتي به آسمون رسيد،يادش نره ريشه اش كجاست
· قلب مرا آتش زدند،هديه به تو خاكسترش/اين دل وفادار تو بود، اما نكردي باورش
· دوست داشتن هميشه گفتني نيست، گاه نگاه است و گاه سكوت
· زندگي يعني چكيدن همچو شمع ازگرمي عشق
· الهي مدد كن كه از پا نيفتم/از چشم تو و خلق دنيا نيفتم/تو ره را نشان ده ز بيراهه تا من/به چاه شب تار يلدا نيفتم/مرا بر كساني به جز خويش مسپار/به چون و چرا و اما نيفتم
· ديگران را ببخش، نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند، به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته باشي
· براي هزارمين بار پرسيد:تا حالا شده دلت رو بشكنم، براي هزارمين بار به دروغ گفتم نه، تا مبادا دلش بشكنه.
· ارزش دل به حرف هايي است كه براي نگفتن دارد
· عشق را بوي محبت/اشك را همدم و دوست/هر چه مي نالم ز عشق/همه از دوري اوست
· يادمان باشد اگر باران گرفت چتري از احساس نيلوفر شويم/گاهي هم به احترام يك غروب زير باران نوازش تر شويم/يك دل عاشق اگر روزي شكست/ما همه در رنج او پرپر شويم
· هميشه سخت ترين سيلي رو از كسي ميخوري كه بهترين نوازشگرت بود
· هر وقت احساس كردي در اوج قدرتي به حباب فكر كن
· از زندگي آنچه لياقتش را داري به تو ميرسد،نه آنچه را كه آرزويش داري
· ساده نوشتن مانند ساده زيستن زيباست،پس ساده ميگويم دوست دارم
· براي بلند شدن بايد خم شد،اگر گاهي مشكلات تو را خم نمود،بدان آغاز ايستادن است
· اي كاش خدا ما رو خسته از هم نكنه/خدا تنهايي رو نصيب آدم نكنه/نمي ميره كسي كه زنده شد به عشق/خدا سايه شما رو از سرمون كم نكنه
· اگه كسي را دوست ميداري تركش كن/اگر قسمت تو باشد برميگردد/اگر هم باز نگشت يعني به تو تعلق نداشت/پس همان بهتر كه رفت
· اگه يه روز حس كردي نبودن يكي بهتر از بودنشه،چشماتو ببند اگر چشمات خيس شد،بدن كه داري به خودت دروغ ميگي
· محبت تنها جوشكاري است كه دل هاي شكسته را رايگان جوش ميدهد
· خوش به حال خدا كه تنهاست
|
شماره هفدهم و هجدهم نشریه آق داغ – ویژه نوروز در این شماره می خوانیم: نوروز گلی لر دوباره سلام جلسه کارگروه استانی دفاتر پیشخوان شهرستان شدن خواسته اصلی اهالی خورش رستم دهیاران و مشکلات مناطق شوخی یا جدی روزی برای تقسیم خوشبختی دیدنی ها کم نیست ... بسیار سفر باید ... آیین های خاطره انگیز نوروز جاذبه های گردشگری خورش رستم مسابقه عکاسی آق داغ بایراملیق سهم خورش رستم از بودجه 89 کشور هشجین از نگاه دیگران اخبار کوتاه منطقه و ده ها مطالب خواندنی دیگر |
گوزل تانرینین آدیلا آنا یوردوم هِشَجین
پهنه ی عالمه بیر گوهر تابان هشجین دیر عشقلن باخسان اگر روضه ی رضوان هشجین دیر
بو یرین ملّتینین معرفتی،غیرتی،تکدیر سالماسین گوزدن اونی قادر سبحان،هشجین دیر
باخاسان اوزلرینه جلوه لَنیرنور ایلاهی بِجَرَن بیر بِله انسانلاری انسان، هشجین دیر
بورا بیر یردی محبّتله یاشار شیعه وسنّی یاغدیران قلب لره وحدت و ایمان هشجین دیر
عرصه ی علمده عالم لرینین یوخدو نظیری شهرتی داغدان اوجا، علمده عمّان هشجین دیر
باشقادیر رنگی شهیدلر قانینین رنگی شفقدن یاراشان شانینه بس عزّت شایان هشجین دیر
سن وفا،مهر و محبّت دادینی بوردا بیلرسن آخدیریب کونلوموزه مهر فروزان،هشجین دیر
یاز یلی بوقدالارین تِللرینی نازلا داراقلار نِجه کی شانه لَنَرزلف پریشان ،هشجین دیر
دشتینین غلّه سینین رنگی بوتون رنگدن آرتیق قصر رؤیاده گزنده قیزیل ایوان هشجین دیر
پای وریب یوردوموزا تانری بیزیم شانلی طبیعت یای قیشی گورمه لی دیر،یازدا گلستان هشجین دیر
آنا یوردوم دی من آیریلمارام اوندان، اودا مندن گونده مین یول دییَرم جان وطنیم جان هشجین دیر
آق داغ آدلی یازیلان سویمه لی بیر نشریه سیلن شوره گلدیم کی یازام وصفینه دیوان،هشجین دیر
او وطن دیر کی شرفلَندیرر انسانی جهاندا افتخاریم،شرفیم،شوکتی مهشان هشجین دیر
چوخدور ارباب کمالی،یایلیب کلّ جهانه (ازبر)ین شعرینه ایستکلی بیر عنوان هشجین دیر
نمی دانم چرا؟اما ترا هر جا که می بینم
کسی انگار می خواهد زمن تا با تو بنشینم
تن یخ کرده آتش را که می بیند چه می خواهد؟
همانی را که می خواهم ترا وقتی که میبینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسی
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال!اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟
نباشی تو اگر ناباوران عشق می بینند
که این من-این من آرام-در مردن به جز اینم
باز کن پنجره ها را ،که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه،کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آوازه شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
.
.
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را و بهاران را
باور کن
اختتامیه نمایشگاه جهانی اکسپو 2010 چین
برای مشاهد تمام عکسها لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
کاش می شد بار دیگر سرنوشت را از سر نوشت
کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
با محبت، با وفا، با مهربانی ها نوشت
کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
کاش دلها از ازل مهمور حسرت ها نبود
کاین همه ای کاش ها بر دفتر دلها نوشت...![]()
* چراروي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
*آخرین دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
*چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
*اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
*چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
*چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
*فرق باطری با زن چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی زن هيچ چيز مثبتی نداره
* اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
*چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در میزنه
* خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
* اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده
* بعضيها را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد
* چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
* چرا بعضيها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
* چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت
وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت
می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو
گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد
كه از پله های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد
ده اشتباهی که به مغز آسيب میرساند
1.نخوردن صبحانه
=
p
=
كسانی كه صبحانه نمیخورند قند خونشان به سطح پائینتری افت میكند. این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی میشود.
2. پرخوری
=
=
این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگهای) مغز شده و منجر به كاهش قدرت ذهنی میشود..... تو رو میگه ها شکمو
3- دخانیات
=
=
این امر باعث كوچك شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر میشود.
4. استفاده زیاد قند و شكر
=
=
استفاده زیاد قند و شكر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف میكند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد . کم شیرینی بخور دیووونه
5. آلودگی هوا
=
=
مغز بزرگترین مصرف كننده اكسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث كاهش اكسیژن تامینی مغز شده و منجر به كاهش كارآیی مغز میشود.
6. كمبود خواب
=
=
خواب به مغزمان اجازه استراحت میدهد. دوره طولانی كاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد. اینم منم طبق معمول
7. پوشاندن سر به هنگام خواب
=
=
خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اكسید كربن و كاهش تجمع اكسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.
8.كار كشیدن از مغزتان در هنگام بیماری
=
كار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممكن است منجر به كاهش كارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود
9.كاهش افكار مثبت
=
فكر كردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. كاهش افكار مثبت مغزی ممكن است باعث كوچك شدن مغز شود.
10.كم حرفی
مكالمات انتزاعی منجر به رشد كارآئی مغز خواهد شد.
جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید.
دست كم روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصارهی آرامش است، با زور نمیتوان آنرا ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آنرا بپذیرید. دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
افراد آرام به خود میگویند كه برای تغییر گذشته كاری نمیتوان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت میبرند.
وقتی احساس میكنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاك كنید.
اگر نتوانید كسی را ببخشید، افكار خشمگینتان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن دیگران، باعث آرامش میشود.
آرامش را از كودكان بیاموزید، ببینید كه چگونه در همان لحظهای كه هستند، زندگی میكنند و لذت میبرند.
از همان كه هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری میكنید.
هر چه اكسیژن بیشتری به شما برسد، آرامتر خواهید شد، خوب است در محل كار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
مهم نیست كه با شما مودبانه برخورد كنند یا نه، برخورد مودبانهی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.
سرعت حركت شما با احساستان رابطهای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرامتر كنید، طولی نمیكشد كه آرام خواهید شد. گاهی میتوانید برای رسیدن به آرامش، دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید.
با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید كه با صدای بلند صحبت كند؟
با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.
راحتی، یكی از عناصر مهم آرامش است، مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و كفش راحت.
هر چند وقت یك بار ساعتتان را باز كنید و خود را از فشار زمان نجات دهید.
در آوردن كفشها به كاهش فشار عصبی كمك میكند.
فشردن یك توپ كوچك، تنشهای عصبیای را كه در انگشتان و دستهای شما متمركز شدهاند، خالی میكند.
لباسهای گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش میشود.
لحظههای زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید، سپس بیشتر وقتها آنها را به یاد آورید و دربارهشان فكر كنید و لذت ببرید.
هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی باعث آرامش میشوند، مسافرت به سواحل دریا را فراموش نكنید. (پیشنهاد ما به شما سواحل استان گلستان است) تماشای ماهیها مثل خیره شدن به دریا، در شما ایجاد آرامش میكند، زیرا ماهیها آرام شنا میكنند و آرام تنفس میكنند.
آهسته غذا خوردن و جویدن، باعث تجدید قوای فكری و احساس آرامش خواهد شد.
برای تأثیر بیشتر و رسیدن به آرامش، در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.
تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید، این كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم میكند و به شما اجازه میدهد، ذهن و فكرتان را از بسیاری مسایل پاك كنید.
اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یكی از با افتخارترین روشهای رسیدن به آرامش خاطر رسیدهاید، آنگاه میتوانید بگویید، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتادهاید، اكنون آشتی است.
داشتن یك تكیهگاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش میشود.
احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید.
یكی از مهمترین مهارتها در آرام بودن، فكر نكردن به مسایل كوچك است، دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.
شاد كردن دیگران، موجب آرامش میشود. نمیدانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه دهید. قدردانی كنید.
دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه نیست.
اگر میدانستید كه : «سیگار كشیدن + ورزش نكردن = استرس، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمیكشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمیانداختید.
استاد ارجمند،جناب آقای بیژنگ غفاری از زبان دکتر گودرز صادقی
![]() |
نمیدانم این بیژنگ غفاری است یا بایزید بسطامی، یا خواجه عبدالله انصاری، یا حافظ شیرازی... چه فرقی میکند وقتی که ذات آدمی به عالمی از عرفان و شعر و ادب بسته باشد که او را چه نام نهند؟ رسم ادب شاید حکم کند او را نه بیژنگ بلکه جناب آقای غفاری بنامم چرا که چند سالی در سن و دهها سالی در عقل پیشتر است، ولی چه میتوان کرد آنگاه که جوانتر مینماید این بنده مخصوص حضرت حق؟ حتی موهایش که جوگندمی تر میشود از سن و سال ظاهرش میکاهد و این شک و تردید را برمی انگیزد که مبادا موهایش را مش کرده باشد؟! |
خدایش رحمت کند شادروان حاج ذبیح الله غفاری را که اینهمه فرزند صالح برجای نهاد و پیش از آنکه دیگران بر آنها انگی نهند خود انگی بر آنها چسباند... باور ندارید؟ ببینید: ارژنگ، بیژنگ، فرهنگ، اورنگ، کارنگ و سرانجام.... شهید نیکو خصال زیباروی از دست رفته مان... سارنگ (که یادش اشک از چشمانم جاری میسازد و آخرین روزهایش مو بر اندامم راست میکند). آخرین فرزند ذکور این شجره مبارک را "محمد" نام نهادند تا ختمی بر این انگها باشد و بدانند که مردی و مردانگی و دیانت نه به نام است و نه به ادعا. بگذارید فیلم سازان جبهه ندیده ما همه شهدا را حاجی و مهدی و محسن و رضا و امثال آن بنامند گویی که در این دیار نه سارنگی رزمیده است و نه جمشیدی! حاج ذبیح الله به تعبیری از قدیمیترین معلمین هشجین بود که با یاری همسر وفادار و صبور و دین باورش اینهمه غنچه های دینداری و آینه های صفا و معنویت را برایمان پروراند.
دور نمانم از آنچه باید گفت: بیژنگ یکی از شاخصترین مبارزان سیاسی منطقه ما بود که در ابتدای جوانی طعم روشنفکری را چشید و پاداشش را از رژیم شاه دریافت کرد: اخراج از دانشگاه تبریز و اعزام به سربازی... یادم میآید که آن موقع به دلیل القائات رژیم توده عامی دانشجویان مبارز را خرابکار مینامیدند، ولی بیژنگ شناخته شده تر از آن بود که چنین نامی بر او نهند. با اینحال، شرط احتیاط حکم میکرد که حتی بستگانش از او دوری گزینند و آن پدر مهربان که سرآمد همه پدران هشجینی در مهرورزی بود یک تنه لحظه های تنهائی او را پر میکرد. خود بیژنگ به من گفت: همراهی پدر برای من بزرگترین پشتوانه بود و اگر او را نداشتم لحظه ها بر من تحمل ناپذیر میشد.
سالهای 56 و 57 که حرکت انقلاب عمومی تر شد، اوج شکوفائی بیژنگ بود که برایمان حکم قهرمان را داشت. او از مجازاتی که تحمل کرده بود درس نگرفت و تا به امروز نیز آزادگی را به هیچ بهائی واگذار نکرده است. پس از انقلاب نیز برایمان غنیمتی بود که با درایت راه میانه را به ما نشان میداد و هرگز غلیان احساساتش موجب انحراف از مسیری که برگزیده بود نشد. یادم میآید در سال 58 که سازمان مجاهدین خلق در اوج تبلیغات مذهبی خود بسر میبرد و جوانان حزب الهی هم آنها را به پاس خون رضائیها و دیگران ارج مینهادند او نخستین کسی بود که از نفاق آنها برایمان سخن گفت و باز به خاطر دارم که برادری که خود از شهدای بزرگ جنگ است به او توپید. بیژنگ سالها رخت معلمی بر تن کرد و به خاطر معلومات مکتبی و سیاسی اش از یکسو و رشته تحصیلی اش از سویی دیگر (جامعه شناسی یا جغرافیای روستائی)، که هر دو را با ملغمه از احساس شاعرانه و توانمندی ادیبانه میآمیخت، بسیار تأثیر گذار بود.
پستهای سیاسی او همچون مدیرکلی امور اجتماعی در استانداریهای بوشهر و زنجان، سرپرستی معاونت سیاسی استانداری اردبیل و مدیر کلی دفتر استانداری آذربایجان غربی هیچگاه او را به کام باندبازیهای رایج نیانداخت. نسبت به همکاران همطراز و پایینتر و نیز رده های مافوق خود با احترام برخورد میکرد و علاقه خاصی به آقای انصاری (استاندار سابق آذربایجان غربی) داشت، به طوری که بخاطر او از پستی بالاتر در استانی دیگر دست کشید و مدتها در استانداری آذربایجان غربی اشتغال داشت.
"بیژنگ غفاری هشجین" مذهبی بود و مذهبی ماند. روشنفکر بود و روشنفکر ماند. و سرانجام با رفتن خاتمی از صحنه... روشنفکر بازنشسته شد! در حالی که هنوز فورانی از اندیشه های سیاسی و احساسات مردمگرایانه اش قابلیت خدمتی فزونتر به مردم میهنش را با خود به همراه داشت. در عین این قابلیتها، روح جستجوگر و عاشق او هنوز سیالیت روح یک نوجوان با احساس را در خود دارد. در آسمان آبی عشق، او با دو بال "نداشتن" و "نخواستن" عارفانه در پرواز است. نه میتوان با "دادن" تسلیمش کرد و نه با "گرفتن" به زیرش کشید.
بیژنگ برای ما الگوست. رنجهایش را میفهمیم و ارج مینهیم.
منبع : سایت دکتر گودرز صادقی
· به من بي اسمس كمك كنيد،الهي خير از گوشيت ببيني اجرت با مخابرت
· عاشقي را شرط اول ناله و فرياد نيست/تا كسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
· اگر دارم دلي آرام فداي دوست ميسازم ،در اين دنياي بي حاصل به لطافت دوست مينازم
· از غوغاي زندگي تا سكوت مرگ خرابتم رفيق خرابِ خرابِ خراب.
· ميدوني عشق يعني چي؟(خريت ، دردسر ، احمقي ، ياُس ، ياوگي ، بلا ، ولويي ، ديوانگي ، نفهمي) حالا حرف اوّلشونو جمع كني چي ميشه؟
· اي رفيق با وفا هر شب دعايت ميكنم /گر ندارم زانتيا خاور فدايت ميكنم
· گر چه ما را نكند دوست به پيغامي شاد /خاطر دوست عزيز است خدا يارش باد
· كاش بداني روشن ترين ستاره بخت مني پس بتاب و دنياي مرا روشن كن
· من در اين كلبه خوشم تو در آن اوج كه هستي خوش باش/ من به عشق تو خوشم تو به عشق هر كه هستي خوش باش
·
کاش می دانستی
چشم هایم زشکوفایی عشق تو فقط می خواند
کاش می دانستی
عشق من معجزه نیست
عشق من رنگ حقیقت دارد
اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد
کاش می دانستی
تو فقط مال منی
تو فقط مال همین قلب پر از احساس منی
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمی دانی من
چه قدر عشق تو را می خواهم
تو صدا کن من را
تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
کاش می دانستی
شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم که حقیقت داری
تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری
باز هم این همه عشق
این همه عشق برای دل تو ناچیز است
آسمان را به زمین وصل کنم؟
یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم
به خدا تو نباشی
بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم